کاش بودی تادلم تنهانبود
تا اسیر غصه ی فردا نبود
کاش بودی تا برای قلب من
زندگی این گونه بی معنا نبود
کاش بودی تا لبان سرد من
بی خبر از موج و از دریا نبود
کاش بودی تا فقط باور کنی
بعد تو این زندگی زیبا نبود
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()

نوشته شده توسط غزل در سه شنبه یکم دی 1388 ساعت 16:51 موضوع | لینک ثابت
می دونست دلم گرفته
ولی رفت
می دونست گریه می گیره
ولی رفت
می دونست تنهایی سخته
می دونست
می تونست باهام بمونه
نتونست
![]()
![]()
![]()
نوشته شده توسط غزل در پنجشنبه بیست و ششم آذر 1388 ساعت 16:40 موضوع | لینک ثابت
مانده ام درکوچه های بی کسی
سنگ قبرم را نمی سازد کسی
مردم و خاکسترم را باد برد
بهترین یارم مرا از یاد برد.
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
نوشته شده توسط غزل در پنجشنبه بیست و ششم آذر 1388 ساعت 15:24 موضوع | لینک ثابت
شما بگین که با این آدما باید چی کار کرد؟؟؟؟؟؟
نوشته شده توسط غزل در سه شنبه بیست و چهارم آذر 1388 ساعت 13:21 موضوع | لینک ثابت
من از عشق فهمیدم که باید گریست
من از عاشق فهمیدم که باید ماند و سوخت
من از مجنون فهمیدم که باید دل را به عشق دوخت
من ازابر فهمیدم که باید با اشک جان داد
من از خورشید فهمیدم که باید تابید و سوخت
من از نقاش فهمیدم که از لحظه ها نقشی می ماند و بس
من از شاعر فهمیدم که عشق را باید سرود
من از ساقی فهمیدم که عشق را باید سر کشید
من از زنجیر فهمیدم با هم بودن را
من از خاک فهمیدم پروراندن را
من از گل فهمیدم که بودن همانا و مردن همانا
من از شبنم آموختم لطافت را
من از پروانه آموختم محبت را
من از دیوانه فهمیدم راز زندگی را
اما از تو ای مهربانم نمی خواهم سنگدلی را بیا موزم
براستی فلسفه ی عشق چیست؟
که این گونه عاشق را به کام خود می کشد آرام آرام او را مست و از خود بی خود می کند
گویی او جسم است و معشوق روح آن
اگر عشق اینگونه است چرا بی رحم است با عاشق
چرا او را با درد و غم هجران می گذارد و با محبتی که عاشق به او داده نا مهربانی می کند چرا؟چرا؟!!!!!
نوشته شده توسط غزل در چهارشنبه هجدهم آذر 1388 ساعت 18:2 موضوع | لینک ثابت
عاشقی ببین چی کردی بادلم
دارم میمیرم اما هنوز منتظرم
آی آی آی
عاشقی خونت خراب شه روسرت
آخه این دلم خیلی وقته منتظره
نوشته شده توسط غزل در سه شنبه هفدهم آذر 1388 ساعت 17:9 موضوع | لینک ثابت
رضا جونم برگرد که بی تو دارم میمیرم
بخدا قسم دیگه طاقته دوریتو ندارم

نوشته شده توسط غزل در جمعه ششم آذر 1388 ساعت 16:34 موضوع | لینک ثابت
آن کس که می گفت دوستم دارد
عاشقی نبود که به شوق من آمده باشد
رهگذری بود که...
بر روی برگهای پاییزی راه می رفت
صدای خش خش برگها
همان آواز دروغینی بود
که گمان می کردم ...
می گوید
دوستت دارم
نوشته شده توسط غزل در سه شنبه بیست و ششم آبان 1388 ساعت 15:21 موضوع | لینک ثابت
از استاد دینی پرسیدند عشق چیست؟ گفت:حرام است .
از استاد هندسه پرسیدند عشق چیست؟ گفت:نقطه ای که حول نقطه ی قلب جوان میگردد .
از استاد تاریخ پرسیدن عشق چیست؟ گفت:سقوط سلسله ی قلب جوان .
از استاد زبان پرسیدند عشق چیست؟ گفت:همپای love است .
از استاد ادبیات پرسیدند عشق چیست؟ گفت : محبت الهی است .
از استاد علوم پرسیدند عشق چیست؟ گفت : عشق تنها عنصری هست که بدون اکسیژن می سوزد .
از استاد ریاضی پرسیدند عشق چیست؟ گفت : عشق تنها عددی هست که هرگز تنها نیست .
از استاد فیزیک پرسیدند عشق چیست؟ گفت :عشق تنها آدم ربائی هست که قلب را به سوی خود می کشد .
از استاد انشا پرسیدند عشق چیست؟ گفت :عشق تنها موضوعی است که می توان توصیفش کرد .
از استاد قرآن پرسیدند عشق چیست؟ گفت :عشق تنها آیه ای است که در هیچ سوره ای وجود ندارد .
از استاد ورزش پرسیدند عشق چیست؟ گفت :عشق تنها توپی هست که هرگز اوت نمی شود .
از استاد زبان فارسی پرسیدند عشق چیست؟ گفت :عشق تنها کلمه ای هست که ماضی و مضارع ندارد .
از استاد زیست پرسیدند عشق چیست؟ گفت :عشق تنها میکروبی هست که از راه چشم وارد می شود .
از استاد شیمی پرسیدند عشق چیست؟ گفت :عشق تنها اسیدی هست که درون قلب اثر می گذارد.
ا
ز خودم پرسیدم عشق چیست؟گفتم …………………….
دوستت دارم تا اخرین نفس عزیزم.
نوشته شده توسط غزل در چهارشنبه سیزدهم آبان 1388 ساعت 15:47 موضوع | لینک ثابت
تا حالا عاشق شدی ؟!!
تا حالا این حس رو تجربه کردی!!
دیدی که چه حس قشنگیه ...
تا حالا دلت خواسته که همیشه وهمه جا کنار یکی باشی ؟!
تا حالا دلت خواسته به کسی بگی دوستت دارم ؟!!!
تا حالا دلت خواسته خودت رو برای کسی فدا کنی ؟!!
تا حالا شبها وقتی همه خوابن تو خلوت خودت به خاطروجودکسی گریه کردی؟؟
؟؟!!!!
تا حالا خدا رو به خاطر خلقت کسی ستایش کردی ؟!!!
آره !!؟؟ به این میگن عشق ...!!!
حس قشنگیه ! نه ؟

نوشته شده توسط غزل در شنبه نهم آبان 1388 ساعت 2:16 موضوع | لینک ثابت
|
قول مي دم وقتي كه نيستي عكستو بغل نگيرم قول مي دم روزي هزار بار واسه اشكات نميرم قول مي دم وقتي كه نيستي پاي عشق تو نسوزم قول مي دم در انتظارت چشما مو به در ندوزم
مي دوني كه خيلي خستم مي دوني دلم گرفته مي دوني دوريت عذابه مي دوني گريم گرفته
مي دونم بر نمي گردي مي دونم رفتي كه رفتي مي دونم تو خيالت ديگه نيستم مي دونم.................
هميشه تو مهربوني واسه اين قلب شكسته واسه اين حس غريبم كه فقط دل به تو بسته بيا برگرد ، تا كه قلبم تو رو از خونه نرونده ديگه اين آخر قصه است حتي يه لحظه نمونده حتي يه لحظه نمونده.................... |
نوشته شده توسط غزل در پنجشنبه بیست و سوم مهر 1388 ساعت 13:31 موضوع | لینک ثابت
اگر از اشکها دریا بسازند اگر با خنده ها رویا بسازند
اگر اشکی زچشمانم بریزد اگر خنده ز لبهایم گریزد
اگر دل با غمم گردد خاموش اگر شادی شود درمن فراموش
تو را هر جا که باشی دوست دارم

نوشته شده توسط غزل در جمعه سوم مهر 1388 ساعت 10:24 موضوع | لینک ثابت
یک بوسه ز لبهای تو در خواب گرفتم
گویی که گلی از چشمه و مهتاب گرفتم
در چشمه ی اشکم همه دم نقش تو دیدم
این هدیه ی خوبیست که از آب گرفتم
هرگز نتوانی که ز من دور بمانی
چون عکس تو را در دل خود قاب گرفتم
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()

نوشته شده توسط غزل در جمعه سوم مهر 1388 ساعت 10:6 موضوع | لینک ثابت
به نام آنکه آفتاب مهرش در آستانه قلبم هرگزغروب نمی کنه
نامه ای برات نوشتم متنشو با خون نوشتم
نامه ام به رنگ خون بود آخه از دلم روون بود
توی نامه ام نوشتم که تورو دوست می داشتم
اما تو یه روزی رفتی رفتی و تنهام گذاشتی
کاش می شد می دید مت مثل گل می چیدمت
کاش می شد زنگ می زدی به دلم چنگ می زدی
این همه برات نوشتم که بگم دوست می داشتم
وسط نوشتنم اشکی اومد روی گونم اشک من چکیدروی نوشته های پرخونم
اشکهاموپاک کردمو نوشتمت کاشکی من یکبار دیگه می داشتمت
اما باعثش فقط خودم بودم من بودم که توی رویا هام بودم
آخرین حرفم و یادته هنوز حرف من دل تو می سوزونه هنوز
یادته گفتم که دوستت ندارم برو از پیشم دیگه عشقتو باور ندارم
این کاروکردم که خوشبختت کنم همه عشقمو قربونت کنم
حیف که تو نفهمیدی فدا شدم فدای یه عشق خوب و پاک شدم
آرزوم این بود کنار تو باشم تو روزهای زند گیم باتو باشم
حالا دیگه وقتی یاد تو می افتم یه دفعه توی سراب غم می افتم
گریه هام مهلت و از چشام گرفته قدرت نوشتن وحرف زدن وازمن گرفته
دیگه من نمی دونم چکار کنم عشقمو چطوری حالیت کنم
کنار نامه برات عکس می ذارم عکسی از یه قلب تنها می ذارم
چونکه من آدرسی از توندارم تا روی پاکت نامم بذارم
جای آدرست رو خالی می ذارم نامتو تو صندق دل می ذارم
نامتو بوس می کنم تا می کنم توی پاکت می کنم پست می کنم
کاشکی نامتو یه روزی بخونی هنوزم منو یه عاشق بدونی
حاضرم زندگیمو فدات کنم تا بتونم دوباره نگات کنم
این شعر رو تقدیم می کنم به رضای عزیزم
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
نوشته شده توسط غزل در جمعه بیست و هفتم شهریور 1388 ساعت 8:25 موضوع | لینک ثابت

در بی کران دور
در روزگارنور
در شهر بی عبور
زیر درخت مهر
بر روی سنگ کور
با جوهر سرشت
با دست سر نوشت
حرفی نوشته بود:
آرامگاه عشق
نوشته شده توسط غزل در دوشنبه بیست و سوم شهریور 1388 ساعت 8:16 موضوع | لینک ثابت
از کودکی پرسیدن عشق چیست ؟ گفت........بازی
از نوجوانی پرسیدن عشق چیست؟ گفت....... کینه
.ازجوانی پرسیدن عشق چیست ؟ گفت ......... پول وثروت
.از پیری پرسیدن عشق چیست؟ گفت............ عمر
ازگل پرسیدن عشق چیست ؟ گفت .......از من خوشبوتر
.از پروانه پرسیدن عشق چیست ؟گفت.......... از من زیباتر
.از خورشید پرسیدن عشق چیست؟ گفت .......از من سوزانتر
....
ودر آخر از خود عشق پرسیدن ..؟؟؟؟؟ای عشق تو کیستی ؟؟گفت به خدا قسم نگاهی بیش نیستم
نوشته شده توسط غزل در یکشنبه بیست و دوم شهریور 1388 ساعت 9:48 موضوع | لینک ثابت
دفتر عشـــق كه بسته شـد
ديـدم منــم تــموم شــــــــــــــــــــــــدم
خونـم حـلال ولـي بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدون
به پايه تو حــروم شــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدم
اونيكه عاشـق شده بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــود
بد جوري تو كارتو مونــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد
براي فاتحه بهــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت
حالا بايد فاتحه خونــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد
تــــموم وســـعت دلــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــو
بـه نـام تـو سنــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد زدم
غــرور لعنتي ميگفـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت
بازي عشـــــقو بلــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدم
از تــــو گــــله نميكنــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم
از دســـت قــــلبم شاكيـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم
چــرا گذشتـــم از خــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــودم
چــــــــراغ ره تـاريكــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــيم
دوسـت ندارم چشماي مـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــن
فردا بـه آفتاب وا بشـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه
چه خوب ميشه تصميم تــــــــــــــــــــــــــــــــو
آخـر مـاجرا بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــشه
دسـت و دلت نلــــــــــــــــــــــــرزه
بزن تير خـــــــــــــــــلاص رو
ازاون كه عاشقـــت بود
بشنواين التماسرو
ــــــــــــــــــــــ
ـــــــــــــــ
ـــــــــــ
ـــــــ
ــ
ـ
نوشته شده توسط غزل در یکشنبه بیست و دوم شهریور 1388 ساعت 9:34 موضوع | لینک ثابت
عشق بيداد من
باختن يعني لحظه عشق
جان سرزمين يعني يعني
زندگي پاک من عشق ليلي و
قمار مجنون
در عشق يعني .. شدن
ساختن عشق
دل يعني
كلبه وامق و
يعني عذرا
عشق شدن
من عشق
فرداي يعني
كودك مسجد
يعني الاقصي
عشق من
عشق آميختن افروختن
يعني به هم عشق سوختن
چشمهاي يكجا يعني كردن
پر ز و غم دردهاي گريه
خون/ درد بيشمار
عشق من
يعني الاسرار
كلبه مخزن
اسرار يعني
عشق
نوشته شده توسط غزل در یکشنبه بیست و دوم شهریور 1388 ساعت 9:25 موضوع | لینک ثابت
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارووستتدارمد
نوشته شده توسط غزل در یکشنبه بیست و دوم شهریور 1388 ساعت 9:20 موضوع | لینک ثابت
به تو تقديم ميكنم تمام احساسات دورنم را كه مشتاقانه تو را طلب ميكنند.
به تو تقديم ميكنم لحظه لحظه هاي دلتنگي ام را كه به وسعت تمام روزهايي
است كه بي تو سركردم.
وبه تو تقديم ميكنم عشق را كه در تپشهاي قلبم و دراشتياق چشمان هميشه
منتظرم يافتم.
اين ارزشمندترين هديه من به توست گوشه اي از قلبت پناهش ده وبا
خورشيد مهرباني ات نگهبانش باش. هميشه در خاطرم خواهي ماند.

نوشته شده توسط غزل در پنجشنبه نوزدهم شهریور 1388 ساعت 9:34 موضوع | لینک ثابت

سامان جونم لبتو بیار جلو می خوام بوست کنم
خوب اوردی جلو ...
۱
۲
۳
![]()
نوشته شده توسط غزل در سه شنبه هفدهم شهریور 1388 ساعت 9:29 موضوع | لینک ثابت

سامان جونم پیشم بمون عزیزم
من همیشه می بوسمت
قربونت برم سامان جونم
![]()
![]()
نوشته شده توسط غزل در سه شنبه هفدهم شهریور 1388 ساعت 7:46 موضوع | لینک ثابت

واااااااااای حسودیم شد
سامان جون یه بوس بده تا روشونو کم کنیم
![]()
![]()
![]()
نوشته شده توسط غزل در یکشنبه پانزدهم شهریور 1388 ساعت 7:16 موضوع | لینک ثابت

ببین سامان جون هر چند که بین من و تو یه دیوار هست اما باز .......
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
نوشته شده توسط غزل در یکشنبه پانزدهم شهریور 1388 ساعت 7:0 موضوع | لینک ثابت
گریه های پشت شیشه آسمون آروم نمی شه
آسمون زاری بکن عاشقو یاری بکن
عاشقاپیش خدا اجر دارن چونکه یک سینه پر زجر دارن
خدایا ازاون بالا عاشقا رو نگاه بکن برای رسیدن اونا به هم کاری بکن
خداجون تو مهربون عالمی توی دنیا باسه من تو مرحمی
خداجون می دونی که دوست دارم آخه تو دنیا فقط تورو دارم
حاضرم که جونمو برات بد م حاضرم که در راهت سرم بد م
من وبه دوستی با خود بپذیر من وبه مستی و راستی بپذیر
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
نوشته شده توسط غزل در شنبه چهاردهم شهریور 1388 ساعت 8:17 موضوع | لینک ثابت
اوني که روز و شباشُ با ياره
مي دوني اسيرْ تو مشتِ تکراره
دخترِ خاطره هاي پنجره
چرا باز دلم برات بي قراره؟
وقتي نيستي من اسيرِ جنونم
چرا باز برات مي سوزه درونم
دخترِ خاطره هاي کوچه باغ
عشقِ تو رسيده به استخونم
تا به کي دووم داره خلوت ما؟
مي رسه يه روزي خطِ انتها
دختر خاطره هاي مدرسه
نکنه يه روز بشي از من جدا
واسه من فراتر از تصوري
رسيده بعدِ هزار شب سحري
دخترِ فصلاي رنگيِ خدا
ميونِ قلبِ صدف يه گوهري
هنوزم برام يه حرف تازه اي
خطِ يک روياي بي اندازه اي
هنوزم وقتي تماشات مي کنم
رو دلِ يخ زده ام گدازه اي

نوشته شده توسط غزل در پنجشنبه دوازدهم شهریور 1388 ساعت 9:45 موضوع | لینک ثابت
رو ساحل سرخ دلت اسم کسی رو حک نکن
به اینکه من دوست دارم حتی یه ذره شک نکن
بزار بهت گفته باشم که ماجرای ما و عشق
تقصیر چشمای تو بود ، وگرنه ما کجا و عشق ؟
سرم تو لاک خودم و دلم یه جو هوس نداشت
بس که یه عمر آزگار کاری به کار کس نداشت
تا اینکه پیدا شدی و گفتی ازاین چشمای خیس
تو دفتر ترانه هات یه قطره بارون بنویس
عشقمو دست کم نگیر درسته مجنون نمیشم
وقتی که گریه می کنی حریف بارون نمیشم
رو ساحل سرخ دلت اسم کسی رو حک نکن
به اینکه من دوست دارم حتی یه ذره شک نکن
هنوز یه قطره اشکتو به صد تا دریا نمی دم
یه لحظه با تو بودنو به عمر دنیا نمی دم
همین روزا بخاطرت به سیم آخر می زنم
قصه عاشقیمونو تو شهرمون جار می زنم
نوشته شده توسط غزل در پنجشنبه دوازدهم شهریور 1388 ساعت 9:37 موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ

غزل هستم . 14 ساله . اهل بوشهر.
امید وارم که از این وبلاگ خوشتون بیاد.
نظر یادتون نره .
فهرست اصلی
دوستان
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY